قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

544

تاريخ الفي ( فارسى )

در نهج البلاغه مذكور است كه چون امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، از آن قوم اين كلمه استماع نمود گفت : كلمهء حقّ است كه بدان باطل مىخواهيد . بلى حكم مر خداى راست جلّ جلاله ، و ليكن امارت را نفى نبايد كرد ؛ چه ، مردم از امير چاره ندارند خواه نيكخواه و خواه بدكردار ؛ كه مؤمن در امارت او عمل نمايد و كافر در حكومت او متمتّع گردد و به اهتمام او غنائم جمع شود و عدوّ مقاتل او مقتول گردد و انصاف ضعيف از قوى به حمايت و تقويت او ميسّر گردد و نيكوكار از بدكردار باز رهد . القصّه ؛ هرچند امير المؤمنين اين نصايح به ايشان القا مىنمود مطلقا التفات ننمودند ، بلكه بر همان سخن خود مصرّ مىبودند كه ارسال ابو موسى به دومة الجندل گناه است ، از اين فعل توبه كن . و حضرت ولايت‌مآب جواب فرمود كه : اين امر گناه نيست ، بلكه منشاء اين ، ضعف و سستى رأى شما بوده ، زيرا كه در آن روز كه شاميان مصحفها بر سر نيزه‌ها بستند و شما دست از جنگ بازداشتيد هرچند كه گفتم كه اين حيله‌ايست كه معاويه كرده جهت مخلص خود ، قبول ننموديد تا مهم به صلح انجاميد . زرعه گفت : اگر ابو موسى را از رفتن منع نكنى و دست از تحكيم بازندارى ما با تو قتال نماييم . امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، فرمود : واى بر تو ! مىبينم كه به تيغ من كشته خواهى شد . جواب داد كه : مقصود من همين است . حرقوص گفت : يا على بگوى كه گناه از من صادر شده توبه كردم . امير المؤمنين فرمود كه : از من گناهى صدور نيافته ، بلكه شما گناهكاريد . در اين اثنا شخصى معروض داشت كه : يا امير المؤمنين ، اين طبقه بسيار شدند و داعيهء آن دارند كه اگر از فرستادن ابو موسى بازنگردى با تو جنگ كنند . آن حضرت فرمود : من نيز با ايشان جنگ مىكنم . و در شرح نهج البلاغهء ابن ميثم بحرانى آورده كه قبل از انقضاى مدتى كه در صلح‌نامهء صفّين مكتوب بود دوازده هزار كس از خوارج در قريه‌اى كه آن را حروراء « 1 » گويند جمع آمدند و عبد اللّه بن الكوّاء يشكرى را بر خود امير « 2 » ساخته به مخالفت شاه ولايت مبادرت نمودند . امير المؤمنين على اوّلا عبد اللّه بن عباس را نزد آن قوم فرستاد و ايشان را به راه راست دلالت فرمود . چون فايده‌اى بر ارسال ابن عباس مترتّب نشد حضرت ، بنابر التماس ايشان ، خود بدانجا شتافت و عبد اللّه بن الكوّا با ده كس از خواص خود نزد آن حضرت آمده بعد از آنكه نصايح سودمند و سخنان دلپسند شنود و دانست كه امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، بعد از

--> ( 1 ) . دهكده و صحرايى نزديك كوفه . ( 2 ) . نويرى گويد : منادى ايشان [ - خوارج ] ندا داد كه فرماندهء جنگ شبث بن ربعىّ تميمى و پيشنماز عبد اللّه بن كوّاء يشكرى است ؛ - نهاية الأرب ، ج 5 ، ص 210 .